سلام به همه من اومدم
خب وقتی دیدم رانا جون شعرشو نوشته منم گفتم پس منم شعرمو بزارم تو وبمون
واز شما میخوام اگه شعرم مشکل داشت به من بگیدلطفا
البته یه شعر دیگه هم نوشتم وقتی کامل کاملش کردم اونم میزارم
وراستی این رو ما (من ورانا)دوتا خوندیم ولی اینم مث اون تو وبمون پخش نمیشه
والبته اونی رو که خوندیم جمع بستسم


چند روزپیش یکی رو دیدم با چشمای بسته که به همه میگفت:(خدا دلشو شکسته) چرا اون همچین فکری کرده؟؟؟؟؟؟؟؟رفتم بهش گفتم :(شاید خدا یه درو ببنده اما پشتش در دیگه ای باز میکنه )!!!!!! اون به من گفت :(خیلیا این حرفو زدن منم به این حرف ایمان اورده بودم اما هرچی نشستم هیچ دری به روم باز نشد )بهش گفتم:(میتونی دوباره به این حرف ایمان بیاری ودوباره منتظر بشی)ما اینو که گفتم زود رفتیم اما دیروز اون مردو دیدیم که با چشمای باز را میرفت رفتم نزدیکش و بهش گفتم :(حالا دیدی خدا اگه یه درو ببنده یه در دیگه ای رو باز میکنه اما حالا جواب منو بده!!!!!!اون موقع خدا دلت رو شکسته بود یا الان که چشمات باز ؟؟؟؟؟؟؟)گفت:(الان که چشمام باز احساس بدی دارم !!!!!!!!!!!کاش چشمام بازم بسته بودتا این همه ادمای ناراحت وفقیروادمایکثیف رو نمیدیدم)من هنوز برام سواله؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا میگفت :(خدا دلشو شکسته)یعنی فقط (فقد)به خاطراینکه چشماش نمیدید؟!؟!؟!؟!؟!
خب دیگه منم بعد از اون موقع به این حرف ایمان اوردم
(اگه خدا یه درو ببنده پشتش در دیگه ای رو باز میکنه)
:: بازدید از این مطلب : 562
|
امتیاز مطلب : 272
|
تعداد امتیازدهندگان : 78
|
مجموع امتیاز : 78